تقدیم به محضر ولی عصر(عج)

بدین کرشمه به هر جانبی نگاه مکن....

به تیر غمزه تو روز مرا سیاه مکن ....

منم که یاد تو دائم مراست ورد زبان....

تو خواه یاد کن این خسته را و خواه مکن..

به جرم آنکه محب توام چه می کشی ام...

چومن گناه نکردم تو هم گناه مکن....

چودل به وصل تو بستم ندا رسید ز غیب ...

که ای گدا طلب قرب پادشاه مکن.................

ماه رمضان

امام رضا علیه السلام فرمودند هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه را برای او بنویسد....

ضامن آهو....

السلام علیک یا غریب الغربا یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام

خیلی وقت بود دلم هوای امام رضا کرده بود و میخواستم برا امام رضا بنویسم ..آخه می دونید من قبلا  هر وقت دلم میگرفت هر وقت از همه جا خسته میشدم و راه به جایی نداشتم سریع خودمو میرسوندم به حرم امام رضا و آروم میشدم .......

خیلی حال میداد مخصوصا زمانی که بی برنامه میرفتم ..یهویی دلم میگرفت بعدازظهر پامیشدم راه میافتادم  و یا علی .......

الان هم چند وقتیه که خیلی دلم هوای اون صحن و سرای با صفای امام رضا رو کرده ...شاید باورتون نشه اولین باریه که نزدیک دوسال میشه نرفتم مشهد..آخه رابطه من با امام رضا یه رابطه خاصیه چون مادرم همون موقعی که بدنیا اومدم سریع منو برده امام رضا و منو گدای حلقه  به گوشه امام رضا کرده..

بگذریم ......

برای مطلبی که میخواستم برا امام رضا بنویسم دنبال یه عکس خوشگل میگشتم که بذارم بغل مطالبم...

رفتم تو جستجوی تصویری گوگل که عکس خوب گیر بیارم لابلای عکسها ی حرم دیدم عکس یه خانم آرایش کرده هم هست دیدم زیرش نوشته شهره...

فهمیدم همون خواننده صاحب نامیه که اونور آب میخونه....

آره منم تعجب کردم آخه چه سنخیتی این دوتا با هم دارن....؟

وارد سایتش شدم و دیدم یه آهنگ برا امام رضا خونده ...پیشه خودمون بمونه آهنگشو گوش دادم ببینم حرف حسابش چیه.دیدم نه انگار شهره هم یه ارتباطی با امام رضا داره ....از کودکیش میگفت و خیلی چیزای دیگه ....

پیشه خودم گفتم چجوریه که هر کسی رو که میبینی از گنه کاره گرفته تا عارفه و سالکه و عوضیه و همه و همه یه جوری با امام رضا صفا میکنن و ارتباط دارن ...بازم با خودم گفتم  ببین امام رضا چقدر رئوف و مهربونه که از همه میخره ..چون اگه نمی خرید بهش اجازه نمی داد به همین اندازه عرض ارادت کنه ......آخرالامر این که یاد این یه بیت افتادم که میگه:

همه خواهان تو از مسلم و  ترسا و یهود

..........وه ببین بر سر کوی تو عجب غوغایی است.........

 

 

تلنگر.....................

وقتی به دنیا میایم در گوشمون اذون میگن......

وقتی هم میمیریم برامون نماز میخونن........

وچقدر فاصله بین اذان تا نماز کوتاهه....

با حافظ

هیچ وقت یادم نمی ره اولین روزی که قرار بود کلاس مداحیمون رو بطور رسمی شروع کنیم....استاد بزرگوارمون از شیخ رضا جعفری خواسته بود بیاد ایشون هم جلسه اول رو باشه..........

وقتی همه نشستیم شیخ محسن از آقای جعفری خواست جلسه رو با یه غزل از حافظ شروع کنیم ...که این کار به گردن شیخ رضا افتاد ...

شیخ رضا هم دیوان رو برداشت و یاعلی.....

همه منتظر بودیم ببینیم چی میاد که یهو شیخ رضا نیش خندی زد و شروع کرد:

همای اوج سعادت به دام ما افتد.........

اگر تورا گذری بر مقام ما افتد.......

حباب وار بر اندازم از نشاط کلاه...

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد.....

به بارگاه تو چون باد را نباشد راه....

کی اتفاق مجال سلام ما افتد.....

به اینجا که رسید هممون پنچر شدیم <گفتیم پاشیم بساطو جمع کنیم که دیدیم شیخ رضا گفت یه بیت آخر هم داره گوش کنید دیدیم می گه:

به ناامیدی ازین درمرو بزن فالی....

بود که قرعه دولت بنام ما افتد........

واینسان کلاس مداحی ما با شعر آقای جعفری شروع شد..........

درد دل...........

چند وقتیه خیلی ذهنم مشغوله و حالم گرفتس ...

آخه برا یه دونه از رفیقهام یه مشکل نا جور پیش اومده......

آخه میدونید مریض داره..یه مریض بد حال من که با رو سیاهی خودم خیلی براش دعا میکنم تو رو خدا شما هم برا ش دعا کنید خدا به آبروی حضرت زهرا شفای مریضشو بده.....

تنها کاری که ازم بر میاد اینه که یه ذره براتون بخونم .....شما هم اگه حالی بهتون دست داد براش دعا کنید هر کی آماده است که یه ذره با هم گریه کنیم بسم الله.......

......................................

اللهم صل علی صدیقه الطاهره فاطمه الزهرا سیده النسا العالمین

السلام علی المهدی ایها العبدالصالح

یاحسین

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را.......

به خون نشانده دل دودمان آدم را......

غم تو موهبت کبریاست در دل من .....

نمی دهم به سروربهشت این غم را.....

غبار ماتم تو آبرو به من بخشید ...

به عالمی ندهم این غبار ماتم را.....

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم ...

هزار بار بمیرم نبینم آندم را....

زمان به یاد عزایت محرم است حسین ....

اگر چه شور دگر داده ای محرم را.....

به یمن گریه برای تو روز محشرهم ........

خموش میکنم از اشک خود جهنم را..........

حالا گریه کنا هر کی آماده اس دلش بره حرم ابالفضل......

هرکی گرفتاری داره ذکر ابالفضل میگیره.......

نداره هیچ راه چاره ذکرابالفضل میگیره.......

آخه..

ذکر ابالفضل العباس ذکرخدای جلیله......

دست ابالفضل العباس تکیه گه جبرئیله......

عیسی ابن مریم در عرب در کرم ابوفاضل دخیل.....

ابالفضل.......ساقی طفلان حسینه

ابالفضل شیرینتر از جان حسینه

ابالفضل.....میر حرم نیامد

ابالفضل....آب آورم نیامد

حسین جان...ارباب بی نظیرمن

حسین جان ....انت نعم الامیر من

عرض روضه من.....

همچین که از روی اسب زمین افتاد صدازد برادر اگه میبینی دارم گریه میکنم ...گریم برا این نیست که تیر به چشمم زدن ...گریم برا نیست دستامو قطع کردن....گریم برا اینه که الان مثل تو حسین اومدی بالا سرمن اما ساعتی رو میبینم که تو حسین رو زمین میفتی ....هیچ کس نیست بالا سرت بیاد و سرتو به دامن بگیره......همه بگید حسین جان..حسین جان

صدمرده زنده میشود از ذکریاحسین....

ارباب ما معلم عیسی ابن مریم است.......

عیسی اگر در آخر عمرش به عرش رفت .....

قنداقه حسین شرف عرش اعظم است....

با یوسفش مقایسه کردم نگار گفت:...

او شاه مصرباشد واین شاه عالم است.......

تعجیل در امر فرج امام زمان سه تا صلوات محمدی بفرستید.

مبارکه...

راستی آقای سید مجید بنی فاطمه دوست عزیزم

نیمه شعبان دختردار شد و یه کنیز به کنیزهای حضرت زهرا اضافه شد

ان شاالله مبارکش باشه..........

باز هم آسیب شناسی مداحی...؟

الف) آسيب‌شناسي مداحي امروز از منظر فرم و قالب:

1) توجه بيش از حد به قالب و ظاهر مداحي:
در گذشته مداحان، مضامين و محتواهاي عالي و بلند را در قالب اشعار و نوحه‌ها و سبكهاي مناسب در اعماق جان شنوندگان مي‌نشاندند و تمام هنر مداح در اين بود كه آن مطالب را با تأثيرگذارترين شكل ممكن به مخاطب تحويل دهد.
امروزه اما قرار است تا در قالب فلان سبك و فلان نوحه و فلان نغمه، محتوايي نه چندان عالي به گوش شنونده برسد و بين اين دو روش فرسنگها فاصله است.

2) استفاده از سبكهاي مبتذل، تقليدي و نچسب:
يكي از مشكلات جدي مداحيهاي جديد رواج بي‌حد و حصر آهنگها و سبكهايي است كه هيچ هماهنگي و قرابت و نسبتي با فرهنگ اهل‌ بيت عليهم‌السلام و مجالس آنها ندارد. تا جايي كه متأسفانه بعضي از آهنگهاي مورد استفاده مداحان كپي برابر با اصل موسيقيهايي است كه شنيدن آن حرام قطعي است.
استفاده از اين آهنگها، جداي از اينكه دون‌ شأن حضرات اوليا ء و مجالس آنان است، وقتي براي مخاطبي خوانده شود كه قبلا‌ً ولو يك بار اين آهنگ را شنيده باشد، تداعي ذهني نامطلوبي خواهد داشت.
در گذشته نواها و نغمات استفاده شده در تعزيه ايراني آن‌قدر داراي غناي موسيقايي بود، كه به نظر بعضي صاحب‌نظران موسيقي، ضامن حفظ موسيقي ايراني بوده است. (مقاله استاد ابوالحسن خان صبا، نوشته شده در سال 1335 شمسي) و حتي نقل مي‌شود كه بعضي بزرگان موسيقي ايران از جمله ابوالحسن اقبال‌السلطان براي يادگيري و درس‌آموزي در مجالس تعزيه حضور مي‌يافته‌اند (به نقل از استاد موسي معروفي)
ترجيح مي‌دهيم قضيه را به همين جا ختم كنيم و نپرسيم كه جواب مستمعان مؤمني را كه مي‌پرسند بعضي آقايان مداح اين سبكها ـ را از كجا ياد گرفته‌اند چه بايد داد؟ مطمئناً اينجا ديگر نمي‌توان گفت: اين هم عنايت ارباب بوده.!

3) رواج نوحه محوري و شور محوري و كم‌رنگ ‌شدن روضه‌خواني:
كساني كه تجربه مداحي دارند مي‌دانند كه خواندن نوحه اعم از زمينه، ريز، واحد و يا شور به مراتب آسان‌تر از خواندن مصيبت و روضه است. در حقيقت پختگي و هنر و روحيات يك مداح هنگام خواندن روضه خود را نشان مي‌دهد.
اين روزها به نظر مي‌رسد بسياري از مداحان جوان براي ميان‌بر رفتن اين راه، از خواندن روضه و مصيبت گريزانند و ترجيح مي‌دهند قسمت اعظم مجلس خود را با نوحه پر كنند.
يكي ديگر از دلايل اين امر، قابليتهاي زياد نوحه براي تنوع‌سازي و جوش و هيجان و تحرك بيشتر آن براي جوانان است. البته بعضي مداحان عنوان مي‌كنند كه نه خودشان و نه مستمعشان ـ كه احتمالا‌ً بسيار آماده و كنايه‌فهم است ـ تاب شنيدن روضه و مقتل را ندارند و آنها هم به همين دليل نوحه مي‌خوانند. بگذريم كه در نوحه‌ها گاهي مطالبي خوانده مي‌شود كه در هيچ مقتل مكشوفي به اين صراحت و با اين بي‌پرده‌گي گفته نشده است!

ب) آسيب‌شناسي مداحي امروز از منظر محتوا و مطالب:

1) خواندن روضه‌هاي دروغ و بي‌پايه:
اين معضل از قديم همواره گريبانگير بخشي از جامعه مداحان بوده و در حقيقت ميداني بزرگ براي آزمايش تقواي مداح به حساب مي‌آيد. انتخاب اينكه شما با يك كلمه دروغ، مجلسي را سرتا پا اشك و داد و فرياد كنيد يا اينكه مقتل را راست و مستند بخوانيد و حتي اگر يك قطره اشك از چشم كسي نريزد و شما صرفا‌ً به وظيفه‌تان عمل كرده باشيد، امتحاني است بسيار بزرگ.
نقل است كه شخصي در خواب ديد كه نسبت به حضرت اباعبدالله عليهم‌السلام بي‌ادبي و جسارت كرده است. فردا صبح پيش يكي از علما ء بزرگ آن دوره رفت و جريان خواب را نقل كرد. آن عالم با اندكي تأم‍ّل فرمود: شما روضه‌خوان هستيد؟ مرد گفت: بله. ‌آن عالم بزرگوار فرمود: ديگر روضه دروغ نخوانيد.
صورت برزخي و مثالي بعضي مطالب و روضه‌هاي دروغ و جعلي، همان‌ است كه آن شخص در خواب ديده بود. آشنا نبودن مداح با تاريخ و مقاتل معتبر و مشهور، باعث مي‌شود كه در خواندن روضه به ذكر وقايع مجعول و بي‌پايه پناه ببرد و بسياري اوقات به بهانه «زبان حال» گفتن، چيزهايي بگويد كه موجب وهن و كسر شأن حضرات ائمه ‌عليهم‌السلام شود.
كلام آن حضرات و نحوه برخورد و سلوك ايشان در هنگام مصيبت ديدن، اضطرار، غم، خشم، شادي و... بسيار بسيار ظريف‌تر و دقيق‌تر از آن است كه ما و امثال ما بتوانيم در چهارچوب زبان حال به جاي آن بزرگواران حرف بزنيم. چون در هر صورت زبان حال نيز اثر خود را در ذهن شنونده مي‌گذارد و حتي اگر بداند اينها واقعيات و مسل‍ّمات تاريخي نيست و ساخته ذهن مداح است، بالاخره به مرور زمان در شكل‌گيري فضاي ذهني او نسبت به اولياي دين و قيام و نهضت عاشورا بسيار تأثيرگذار است.
و اين‌گونه است كه ابعاد حماسي شخصيتي بزرگوار مانند حضرت عقيله بني‌هاشم زينب كبري سلام‌الله عليها، كم‌كم از روضه‌ها و مراثي حذف مي‌شود؛ زيرا مداحي كه زبان حال مي‌خواند، هيچ‌گاه درنمي‌يابد كه چگونه مي‌توان در عين زن بودن و سر تا پا عاطفه بودن، چگونه مي‌توان در عين مصيبت كشيدن و در زنجير دشمن اسير شدن، باز اين همه بزرگ و حماسي و عزيزالنفس بود. در نتيجه در قالب زبان حال و روضه‌هاي جعلي و ساختگي، اين شخصيت بزرگوار را همچون يك زن معمولي مصيبت‌ديده معرفي مي‌كند.
بدبختي بزرگ ديگر اين است كه مداح معمولاً در تكرار زبان حال، ديگر اشاره‌اي به زبان حال بودن مطالب ندارد و آن را نيز هم‌رديف روضه‌ها و واقعيات تاريخي مطرح مي‌كند و با اين روش بسياري از اين زبان حالها كه ساخته و پرداخته ذهن مداح است، كم‌كم به صورت يك باور عمومي و جزئي از تاريخ عاشورا به حساب مي‌آيد.

2) استفاده از اشعار نامناسب
يكي از خصوصيات و لوازم مداح شدن در گذشته آشنايي با ادبيات، شناخت شعر و تسل‍ّط بر نحوه اجراي اشعار مختلف بوده است. امروزه اما بعضي مداحان جوان اين نياز را در خود احساس نمي‌كنند و با پياده كردن اشعار از روي نوار و CD بر كاغذ و دوباره‌خواني آنها، ديگر حتي نگاهشان به ديوانها و مجموعه‌هاي شعر نمي‌افتد.
يكي از توصيه‌هاي مهم رهبر معظم انقلاب به مداحان اهميت دادن به شعر و نخواندن اشعار سبك و ضعيف در مجالس است، حتي اگر آن شعر ضعيف با اخلاص و حالي خوش سروده شده باشد. متأسفانه جز تعدادي معدود از مداحان كه اغلب از پير غلامان اين آستان مقدس هستند، بقيه توجه شايسته‌اي به رهنمود ايشان نكردند.
در طول تاريخ نيز شاهديم كه شعر شعرايي مانند كميت و دعبل و سيد حميري و... به لحاظ ادبي و قو‌ّت شعر در جايگاه رفيعي قرار داشته و جز ء اشعار محكم و فخيم زمان خود محسوب مي‌شده‌اند.
عقل انسان نيز تأييد مي‌كند كه انسان براي مدح بهترين شخصيتهاي عالم بايد از بهترين ابزار و وسايل استفاده كند كه يكي از اين ابزار و وسايل شعر است.
امروزه در هيئتها، بسياري از چيزهايي كه به‌ عنوان شعر، مخصوصاً در قالب نوحه و شور خوانده مي‌‌شود، حتي فاقد وزن و رديف و قافيه صحيح است. نكته مهم ديگر رواج ادبيات عرفاني و غنايي ايران در هيئتهاي مذهبي، طي سالهاي اخير است.
به اين روند توجه كنيد:
مداح، نام رابطه خود و مستمع با اهل بيت عليهم‌السلام را، عشق مي‌گذارد و چون در حافظه تاريخي اين ملت، عشق با ادبيات عرفاني و غنايي شناخته مي‌شود، به سراغ آن اشعار مي‌رود و صحبت از خال و لب و گيسو و قد و قامت به‌ميان مي‌آورد، بي‌آنكه متوجه باشد كه در آن ادبيات اين الفاظ نشانه‌اي بودند براي بيان معاني عرفاني.
رواج اين كار حتي گاهي باعث توهين به ساحت مقدس اوليا ء عليهم‌السلام مي‌شود. آن‌قدر روي اين اشعار تأكيد مي‌شود كه در نهايت تصوير ابوالفضائل كربلا، جناب عباس عليه‌‌‌السلام، از آن كوه كرامات و بزرگواريها تبديل مي‌شود به يك جوان رعنا و رشيد و زيبا‌صورت و زيبا‌چشم و البته غيور و هميشه غضبناك.
و خدا مي‌داند بسيار پيش آمده كه بعضي اشعار و حرفها در مورد شخصيتهايي مثل ناموس عالم خلقت حضرت زهراي مرضيه سلام‌‌الله عليها و يا حضرت رقيه سلام‌الله عليها از زبان مداح بيرون آمده كه عرق شرم بر پيشاني كساني نشانده كه ذره‌اي و فقط ذره‌اي از حرمت و عظمت اين بزرگواران را درك كرده‌‌اند.

3) استفاده از گويش كوچه بازاري و لهجه اهل باطل:
ظاهراً اين به عنوان يك ارزش در بين مداحان مطرح شده كه مداح بايد داش‌مشدي‌گري و لوطي‌گري را در حد اعلاي آن رعايت كند. اين امر وقتي بيشتر به چشم مي‌آيد كه شما خارج از يك مجلس با شخصي از طيف مداحان برخورد داشته باشيد. از مشخصات اين نوع ادبيات استفاده از الفاظ سخيفي است كه به هيچ‌وجه در شأن زباني نيست كه به ذكر حضرات ائمه عليهم‌السلام گوياست.
حتي كلفت‌ كردن صدا نيز به تبعيت از همين فرهنگ و گويش در بين بسياري از مداحان نوجوان و جوان باب شده است و حال آنكه اين ادبيات هيچ‌گاه در بين بزرگان ديني ما و علما ء سلف، سابقه و رواج نداشته و هر چه بوده ادب و وقار و طمأنينه بوده.

4)‌ فاش خواندن مصيبت:
يكي ديگر از آسيبهاي محتوايي مداحي امروز اين است كه مداح وقتي هم چند دقيقه محدود به روضه‌خواني مي‌پردازد، روضه را اصطلاحا‌ً مكشوفه مي‌خواند. اين امر شايد به اين دليل باشد كه بر فن و هنر مرثيه‌خواني مسل‍ّط نيست.
يك استاد صاحبدل و دل‌سوخته مي‌تواند حتي با نقل مقدمات يك روضه، مانند وداع حضرت علي‌اكبر عليه‌‌السلام با اهل حرم و مطالبي شبيه اين، مجلس را به اوج احساس برساند و به اصطلاح از مجلس اشك بگيرد و ممكن است كس ديگري براي گرياندن مستمع در همين روضه به فجيع‌ترين حالت ممكن حتي مقصود مقتل را از اصطلاح «اربا‌ً اربا‌ً» هم تشريح كند.
هنوز بازار نوار يكي از مداحان عزيز گرم است كه شعر آتشين و سنگين: «او مي‌دويد و من مي‌دويدم...‌» را همراه با گروه اركستر اجرا كرده، شعري كه در سال فقط يك‌بار آن هم در ظهر عاشورا اگر حال مجلسي اقتضا ء كرد مي‌شود يكي دو بيتش را خواند و ديگر هيچ نخواند.
واقعا‌ً اگر ما اعتقاد داشته باشيم حضرت صاحب‌الامر عليه‌السلام در مجالس ما حاضر و ناظر هستند باز هم مجالس ما و مداحي ما همين وضع را خواهد داشت؟

5) محو شدن برخي سنتهاي پسنديده:
در گذشته بين جامعه مداحان بعضي سنتهاي پسنديده رواج داشته از جمله خواندن قصايد پندآموز و يا خواندن متن يك روايت همراه با ترجمه و توضيح مختصر كه براي آماده‌تر شدن دلها و ايجاد يقظه و تن‍ّبه در مستمع، بسيار مفيد بود.
در بعضي مواقع نيز مجلس با مناجات آغاز مي‌شده و به قول يكي از منبريان قديمي تهران، اول خودشان را كيسه مي‌كشيدند بعد براي امام حسين عليه‌السلام گريه مي‌كردند.
اين روزها به نظر مي‌رسد كه در بين مداحان جوان و امروزي اين سنتهاي نيكو در حال از بين رفتن است.

6) فراموش شدن ماهيت حقيقي و ناب عزاداري:
براي درك بهتر اين موضوع كافي‌ست سري به بهشت زهرا بزنيد و بر سر قبر كسي كه تازه به خاك سپرده شده و اطرافيان او بر سر مزارش نشسته‌اند برويد و گريه و عزاداري آنها را مقايسه كنيد با انواع و اقسام مدلهاي سينه‌زني پاپ و راك و... كه اين روزها مد شده و به كلي خالي از روح و باطن هستند.
و حالات مصيبت‌زده‌ها را مقايسه كنيد با حالت مداحي كه در اوج مصيبت خواندن به تنظيم نبودن صداي ميكروفن اعتراض مي‌كند.

7) عدم توجه به مسائل اجتماعي روز:
در حقيقت ترويج و اشاعه دين فردگرايانه يكي از آفات مهم بعضي از محافل ديني امروز ماست. بي‌توجهي نسبت به مسائلي مانند فقر، فساد، فقدان عدالت اجتماعي، تبعيض و... در بعضي مجالس مذهبي، آفتي است كه در صورت بي‌توجهي، نوع دين‌ورزي جوانان را كاملاً دچار تحريف خواهد كرد و جوانان هيئتي ما به سوي صوفي‌گري و عزلت‌گزيني كشيده خواهند شد. در زمان جنگ مملكت ما نياز به رزمنده پرشور و عاشق داشت. هيئتهاي آن روز نياز آن روز را به درستي درك كردند و از همين مساجد و هيئتها و روضه‌ها بود كه بسيجيان عازم جبهه مي‌شدند.

8) پرداختن به آنچه مستمع بيشتر مي‌پسندد به جاي آنچه بايد بشنود:
تمايل مخاطب عام، بيشتر به سمت مطالبي است كه در جهت تأييد و اميد بخشيدن به او و مطابق ذوق و سليقه او باشد نه در جهت اعتراض و اصلاح و فرهنگ‌سازي.
و مداح بايد خود را از اين آفت بر حذر دارد.
نمونه‌هاي بسياري از اين تعامل را اين روزها مي‌بينيم كه مداح طبق خواست و سليقه صاحب هيئت يا جو‌ّ حاكم بر يك هيئت خاص مي‌خواند و مورد مقبوليت و تأييد آن جمع قرار مي‌گيرد. يعني مداح دنباله‌روي مستمع مي‌شود.
مثلا‌ً خود مداح مقيد به نماز اول وقت است ولي وقتي در يك جو‌ّ خاص كه به عزاداري بيش از نماز اهميت مي‌دهند قرار مي‌گيرد، نه خود نماز اول وقت مي‌خواند و نه ديگران را امر به معروف مي‌كند.
بعضي از مداحان با‌تقوا كه شاهد اعمال خلاف شرع و شئونات اسلامي در بعضي هيئتها هستند، از ترس گريز مخاطبشان از يك تذكر عادي و دوستانه نيز ابا دارند و ترجيح مي‌دهند همه چيز را به امام حسين عليه‌السلام بسپارند.

9) طبقه‌بندي مستمعان
از رسومات بسيار ناپسند اين روزگار در باب مداحي، تبعيض و تقسيم‌‌‌بندي مستمعان به محرم و نامحرم(!) و عمومي و خصوصي است آن هم در مجالس عمومي.
مداح بعضي حرفها را مي‌گذارد براي وقتي كه نامحرمي در مجلس نباشد و همه به‌اصطلاح، اهل حال باشند و اين مطلب را هم پشت ميكروفن و در جلوي همه خلق‌الله و با افتخار مي‌گويد. و من مستمع بي‌حال نامحرم تازه‌وارد ناشي فكر مي‌كنم، با امام حسين، و دم و دستگاه حضرتش نامحرم هستم و اين غصه مجال اين فكر را به من نمي‌دهد كه وقتي حضرت صاحب‌الزمان عليه‌السلام لياقت تشرف به مجلس اباعبداالله را به تو مرحمت فرمودند و تو را قابل حضور ـ فقط حضور خشك و خالي‌ ـ در اين مجالس دانسته‌اند، مداح و بزرگ‌تر از مداح كيست كه تو را شهروند درجه 2 و 3 آرمان‌شهر امام حسين عليه‌‌السلام بداند و خود و هم‌مسلكانش را شهروند درجه 1؟

10) عرفي‌گرايي:
به معني شكستن وجه قدسي و ملكوتي اولياي دين است. در هنگام خواندن مدح و مرثيه، مداح ممكن است در دو دام بيفتد.
دام اول: اسطوره‌سازي
يعني مداح شخصيت اولياي دين را همتراز شخصيتهاي اسطوره‌اي قرار مي‌دهد و تنها بر يكي از وجوه شخصيتي اوليا تأكيد مي‌كند به‌گونه‌اي كه مثلا‌ً حضرت امير‌‌المؤمنين صلوات‌الله‌عليه در حد پهلوان پهلوانان عالم نمود پيدا مي‌كند و وجوه ديگر شخصيت ايشان مورد غفلت قرار مي‌گيرد.
در حقيقت مداح به دنبال جنبه‌هايي مي‌گردد كه در خود به آنها بيشتر علاقه دارد و در نتيجه مداحان جوان، اميرالمؤمنين عليه‌السلام را همان پهلوان با‌قدرت مافوق بشر ترسيم مي‌كنند و حضرت عباس‌عليه‌السلام را نيز به همراه كمي چاشني جمال و زيبايي همين‌طور، و امام حسين‌عليه‌السلام مي‌شود مظلوميت محض، نه حماسه‌اي، نه صلابت و هيبتي، نه خطابه و سياست و حكمتي...
دام دوم: هم‌ذات‌پنداري با شخصيتهاي ديني
مداح خود را به جاي اولياي دين قرار داده و سپس تشخيص مي‌دهد كه اگر من به جاي او باشم در آن لحظه چه حركتي انجام مي‌دهم؟ و اين مي‌شود زبان حال! فارغ از اينكه نگاه آنها به عالم به اندازه طول و عرض اين عالم با نگاه ما به اين عالم و اتفاقاتش متفاوت است.

11) اظهارنظر پيرامون مسائلي كه دربارة آنها تخصص ندارد.
از آسيبهاي جدي مجامع و محافل مذهبي امروز ما، اين است كه علاقه جوانان به مداحان باعث شده تا مداحان خود را در جايگاه وعظ و افتا ء و دستگيري از خلق ببينند و اگر صلاحيت و دانش اين كار را داشتند چقدر خوب بود.
بعضي از مداحان امروز، هم منبري‌اند هم خطيب، هم استاد اخلاق و سير و سلوك، هم مرجع تقليد، هم كارشناس و تحليل‌گر مسائل سياسي و اقتصادي و علمي و نظامي و... و هم روضه‌خوان!
به عنوان نمونه بارها شنيده‌ايم كه بعضي آقايان در مجالس مولودي اين‌چنين افاضه فرموده‌‌اند كه:
هر چه بيشتر كف بزنيد حضرت زهرا سلام‌الله عليها شادتر مي‌شوند.
حضرت زهرا سلام‌الله عليها از سر همه تقصيرات و اسائه ادبهاي ما بگذرد كه اگر چنين شود خدا هم مي‌گذرد.

ج) آسيبهايي كه شخصيت مداحان را تهديد مي‌كند:

1) غفلت از تهذيب نفس:
متأسفانه گاهي ديده مي‌شود كه چون مداح خود را برخوردار از نعمت ارتباط روحي با حضرات ائمه عليهم‌السلام مي‌بيند، نسبت به تهذيب نفس و رعايت و تمرين تقوا، غفلت مي‌ورزد. فراموش نكنيم كه آن حضرات با بيانهاي مختلف و در روايات متعدد، فرموده‌اند: «دوست ما نيست مگر كسي كه ترك حرام و ايتان واجب داشته باشد»
اثرات سو ء آلوده بودن مداح به بعضي رذايل، به مراتب بيشتر از آلودگي ديگران است. زيرا در نظر عوام مردم، مداح نماينده و تابلوي دستگاه سيد‌الشهدا عليه‌السلام به حساب مي‌آيد و توقع مردم از اين قشر توقع ديگري است.
يك برخورد نامناسب ممكن است پاي جواني را لااقل تا مدتها از اين مجالس سراپا نعمت و بركت و مغفرت كوتاه كند كه اين خود گناه بسيار بزرگ ديگري است.
يادمان باشد عزيزترين نوكران در آستان حضرت اباعبدالله عليه‌‌السلام، متواضع‌ترين، مهربان‌ترين، باتقواترين و بااخلاص‌ترين نوكران هستند نه خوش‌صداترين و پرجوش و خروش‌ترين و معروف‌ترين.

2) مريد‌بازي و نوچه‌پروري:
شايد دليل رواج اين آفت اين باشد كه مداح به دليل نداشتن هنر مجلس‌گرداني و ارتباط با هر نوع مخاطب، فقط در شرايطي خاص و با حضور عده‌اي خاص مي‌تواند خوب بخواند و گرمي مجلس او وابسته به حضور همين اشخاص و شنوندگان حرفه‌اي است. گريه‌كن حرفه‌اي، سينه‌زن حرفه‌اي، كنايه‌فهم حرفه‌اي‌ و...
و در هر صورت اين هم يكي از نتايج غفلت از تهذيب‌ نفس است.
خدا رحمت كند حضرت امام را كه برقي از نور محمد و آل محمدعليهم‌السلام بود در آينه زمان ما.
نقل شده كه ايشان اجازه نمي‌دادند هيچ‌كس اعم از شاگرد و مريد و طلبه و... پشت ‌سرش راه برود. مي‌ايستاد تا همه رد شوند و دوباره تنها و به دور از هياهو و تشريفات از كوچه عبور مي‌كردند.

3) عدم ارتباط با علما ء و روحانيت:
مداح و غير مداح اگر با روحانيت و علماي رباني ارتباط نداشته باشند، در معرض سقوط قرار دارند و فرقي بين بي‌سواد و روشنفكر آنها نيست. نتيجه عدم ارتباط با روحانيت و علماي عامل دين، باز شدن پاي انواع و اقسام بدعتها در مجالس حسيني است.
امام حسين منهاي تقوا، امام حسين منهاي انجام وظايف اجتماعي و در يك كلام امام حسين منهاي دين، از اثرات سو ء اين جدايي است.
البته در اين ميان بعضي طلاب و روحانيان و اهل علم نيز بي‌تقصير نيستند. چرا كه زماني عمود خيمه مجالس حسيني علما بودند و امروز حاشيه‌نشين و سخنران قبل از مداحي شده‌اند.
زماني در همين مملكت مجتهدان جامع‌الشرايط ما هم منبري بودند و هم روضه‌خوان. و مگر شياطين انس و جن مي‌توانستند به اين راحتي در چنان مجالسي رخنه كنند؟

مناجات شعبانیه

 اَللّهُمَّ

خدايا

صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ وَ ْسمَعْ

درود فرست بر محمد و آل محمد و بشنو دعايم را هنگامى كه تو را خوانم و بشنو

نِدائى اِذا نادَيْتُكَ وَ اَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيكَ

صدايم را هر گاه تو را صدا زنم و رو به من كن هرگاه با تو راز گويم زيرا من به سوى تو گريختم و پيش رويت ايستادم

مُسْتَكيناً لَكَ مُتَضرِّعاً اِلَيْكَ راجِياً لِما لَدَيْكَ ثَوابى

در حال بيچارگى و فروتنى به درگاهت و اميدوارم ثوابم را كه در پيش تو است

وَ تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ تَخْبُرُ حاجَتى وَ تَعْرِفُ ضَميرى وَ لا يَخْفى عَلَيْكَ اَمْرُ مُنْقَلَبى وَ مَثْواىَ

و تو آنچه را من در دل دارم مى دانى و حاجتم را آگاهى و از نهادم باخبرى و سرانجام كار و سرمنزل من بر تو روشن است

وَ ما اُريدُ اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى واَتَفَوَّه ُبِهِ مِنْ طَلِبَتى وَ اَرْجُوهُ لِعاقِبَتى

و نيز آنچه را مى خواهم از گفتارم بدان لب گشايم و آن طلبى را كه مى خواهم به زبان آرم و اميد آنرا براى سرانجام كارم دارم

وَ قَدْ جَرَتْ مَقاديرُكَ عَلَىَّ يا سَيِّدى فيما يَكُونُ مِنّى اِلى آخِرِ عُمْرى

اى آقاى من مقدّرات تو بر من جارى گشته در آنچه از من تا آخر عمر سر زند

مِنْ سَريرَتى وَ عَلانِيَتى وَ بِيَدِكَ لابِيَدِ غَيْركَِ زِيادَتى وَ نَقْصى وَ نَفْعى وَ ضَرّى

چه از كارهاى پنهانم و چه آشكارم و بدست تو است نه به دست ديگرى كم و زياد شدن و سود و زيان من

 اِلهى اِنْحَرَمْتَنى فَمَن ْذَا الَّذى يَرْزُقُنى وَ اِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى يَنْصُرُنى

خدايا اگر توام محروم كنى پس كيست كه روزيم دهد و اگر تو خوارم كنى پس كيست كه ياريم دهد

اِلهى اَعُوذُبِكَ مِنَ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ

خدايا پناه برم به تو از خشمت و فرو ريختن عذابت

اِلهى اِنْ كُنْتُ غَيْرَ مُسْتَاْهِل ٍلِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلىَّ بِفَضْلِ سِعَتِكَ

خدايا اگر من شايستگى رحمت تو را ندارم ولى تو شايسته آنى كه از زياده بخششت به من احسان كنى  

اِلهى كَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلى عَلَيْكَ فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِكَ

خدايا خود را چنان مى نگرم كه گويا در برابرت ايستاده و آن توكل نيكويى كه بر تو دارم بر سر من سايه افكنده و تو نيز آنچه را شايسته آنى درباره من فرموده و مرا در سراپرده عفو خويش پوشانده اى

اِلهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْك َبِذلِكَ

خدايا اگر بگذرى پس كيست كه از تو بدين كار سزاوارتر باشد

و َاِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلى وَ لَمْ يُدْنِنى مِنْكَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَيْكَ وَسيلَتى

و اگر مرگم نزديك شده و عملم مرا به تو نزديك نكرده من به ناچار قرار مى دهم اقرار به گناه را وسيله خويش به درگاهت

اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَيْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها

خدايا من بر خويشتن ستم كردم در آن توجهى كه بدان كردم پس واى بر او اگر نيامرزيش

اِلهى لَمْ يَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ اَيّامَ حَيوتى فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنّى فى مَماتى

خدايا پيوسته در دوران زندگى نيكى تو بر من مى رسد پس نيكيت را در هنگام مرگ نيز از من مگير

اِلهى كَيْفَ آيَسُ مِنْ حُسْن ِنَظَرِكَ لى بَعْدَ مَماتى وَ اَنْتَ لَمْ تُوَلِّنى اِلاّ الْجَميلَ فى حَيوتى

خدايا من چگونه مأيوس شوم از اينكه پس از مرگ مورد حسن نظر تو واقع گردم در صورتى كه در دوران زندگيم جز به نيكى سرپرستيم نكردى

اِلهى تَوَلَّ مِنْ اَمْرى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ عَلى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ

خدایا سرپرستى كن كار مرا چنانچه تو شايسته آنى و توجه كن بر من به فضل خويش كه همچون گنهكارى هستم كه نادانيش سراپا او را فرا گرفته

اِلهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْيا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فى الاُْخْرى

خدايا براستى تو گناهانى را در دنيا بر من پوشاندى كه من به پوشاندن آنها در آخرت محتاج ترم

اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالِحينَ

با اينكه آشكارش نكردى براى هيچيك از بندگان شايسته ات

فَلا تَفْضَحْنى يَوْمَ الْقِيمَةِ عَلى رُؤُسِ الاْشْهادِ

اى خدا پس در روز قيامت در برابر ديدگان مردم مرا رسوا مكن

اِلهى جُودُكَ بَسَطَ اََمَلى وَ عَفْوُكَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلى

خدايا جود و بخششت آرزويم را گستاخ كرده و گذشت تو برتر است از عمل من

اِلهى فَسُرَّنى بِلِقاَّئِكَ يَوْمَ تَقْضى فيهِ بَيْنَ عِبادِكَ

خدايا مرا در آن روزى كه ميان بندگانت داورى كنى به ديدارت مسرور ساز

اِلهى اعْتِذارى اِلَيْكَ اِعْتِذارُ مَنْ لَمْ يَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرى يا اَكْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ  اِلَيْهِ الْمُسيئُونَ

خدايا عذرخواهى من به درگاهت عذرخواهى كسى است كه بى نياز نشده از پذيرفتن عذرش پس عذر مرا بپذير، اى بزرگوارترين كسى كه گنهكاران به درگاهش معذرت خواهى كنند

اِلهى لاتَرُدَّ حاجَتى وَ لاتُخَيِّبْ طَمَعى وَ لاتَقْطَعْ مِنْكَ رَجاَّئى وَ اَمَلى

خدايا حاجتم را باز مگردان و طمعم را به نوميدى مكشان و اميد و آرزويم را از درگاهت قطع مفرما

اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضيحَتى لَمْ تُعافِنى

خدايا اگر خوارى مرا خواسته بودى راهنمائيم نمى كردى و اگر رسوائيم را مى خواستى تندرستيم نمى دادى

اِلهى ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنى فى حاجَةٍ قَدْ اَفْنَيْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْكَ

خدايا گمان ندارم كه مرا بازگردانى در مورد حاجتى كه عمر خويش را در خواستن آن از تو سپرى كردم

اِلهى فَلَكَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً داَّئِماً سَرْمَداً يَزيدُ وَ لا َبيدُ كَما تُحِبُّ و َتَرْضى

خدايا ستايش خاص توست ستايش ابدى جاويدان هميشگى كه فزون شود ولى كم نگردد بدان نحو  كه دوست دارى و خوشنود شوى

اِلهى اِنْ اَخَذْتَنى بِجُرْمى اَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ اِنْ اَخَذْتَنى ِذُنُوبى اَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ

خدايا اگر مرا به جنايتم مأخوذ دارى من هم تو را به عفوت بگيرم و اگر به گناهم بگيرى من هم تو را به آمرزشت بگيرم

وَ اِنْ اَدْخَلْتَنىِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّكَ

و اگر به دوزخم ببرى بدوزخيان اعلام مى كنم كه من تو را دوست دارم

اِلهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِكَ عَمَلى فَقَدْ كَبُرَ فى جَنْبِ رَجاَّئِكَ اَمَلى

خدايا اگر عمل من در جنب اطاعت تو كوچك است ولى آرزويم در كنار اميد تو بزرگ است

اِلهى كَيْفَ اَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالْخَيْبَةِ مَحْروماً وَ قَدْ كانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِكَ اَنْ تَقْلِبَنى بِالنَّجاةِ مَرْحُوماً

خدايا چگونه من از پيش تو محروم برگردم با اينكه چنان حسن ظنى من به جود و بخششت داشتم كه مرا مورد رحمت خويش قرار داده با  نجات بازم خواهى گرداند

اِلهى وَ قَدْ اَفْنَيْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ اَبْلَيْتُ شَبابى فى سَكْرَةِ التَّباعُدِ مِنْكَ

خدايا من عمرم را در حرص غفلت از تو سپرى كردم و جوانيم را در مستى دورى از تو از بين بردم و از اينرو

اِلهى فَلَمْ اَسْتَيْقِظْ اَيّامَ اغْتِرارى بِكَ وَرُكُونى اِلى سَبيلِ سَخَطِكَ

خدايا بيدار نشدم در آن روزگارى كه به كرم تو مغرور بودم و به راه خشم تو متمايل گشته بودم

اِلهى وَ اَنَا عَبْدُكَ و َابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ اِلَيْكَ

خدايا من بنده تو و فرزند بنده توأم كه در برابرت ايستاده و به وسيله كرم توبه درگاهت توسل جويم

اِلهى اَنَا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَيْكَ مِمَّا كُنْتُ اُواجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْيائى مِنْ نَظَرِكَ وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ اِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِكَرَمِكَ

خدايا من بنده اى هستم كه مى خواهم از آلودگى آنچه بدان با تو روبرو شدم از بى حيايى خودم در پيش روى تو خود را پاك سازم و از تو گذشت مى خواهم زيرا گذشت وصف شناساى كرم تو است

اِلهى لَمْ يَكُنْ لى حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ

خدايا من آن نيرويى كه بتوانم بوسيله آن خود را از نافرمانيت منتقل سازم ندارم

اِلاّ فى وَقْتٍ اَيْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِكَ وَ كَما اَرَدْتَ اَنْ اَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ

مگر در آن وقت كه تو براى دوستيت بيدارم كنى و آن طور كه خواهى باشم پس تو را سپاس گويم كه مرا

بِاِدْخالى فى كَرَمِكَ وَ لِتَطْهيرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ

در كرم خويش داخل كردى و دلم را از چركيهاى بى خبرى و غفلت از خويش پاكيزه ساختى خدايا

 اِلهى اُنْظُرْ اِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ وَ اْستَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَاَطاعَكَ

خدايا به من بنگر نگريستن كسى كه او را خوانده اى و او پاسخت داده و به يارى خويش به كارش واداشته اى و فرمانبريت كرده

يا قَريبَاً لا يَبْعُدُ عَنِ المُغْتَرِّ بِهِ وَ يا جَواداً لايَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ

اى نزديكى كه دور نگردى از آن كس كه بدو مغرور گشته و اى بخشنده اى كه بخل نورزد از آنكس كه اميد نيكيش دارد

اِلهى هَبْ لى قَلْباً يُدْنيهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَ لِساناً يُرْفَعُ اِلَيْكَ صِدْقُه ُوَ نَظَراً يُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ

خدايا دلى به من بده كه اشتياقش به تو موجب نزديكيش به تو گردد و زبانى كه صدق گفتارش به سوى تو بالا آيد و نظر حقيقت بينى كه همان حقيقتش او را به تو نزديك گرداند

اِلهى إنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَيْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِكَ غَيْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَيْهِ غَيْرُ مَمْلُوكٍ

خدايا كسى كه بوسيله تو شناخته شد گمنام نيست و كسى كه به تو پناهنده شد خوار نيست و كسى كه تو بسويش رو كنى بنده ديگرى نخواهد بود

اِلهى اِنَّ مَنِ نْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنيرٌ وَ اِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجيرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِكَ يا اِلهى

خدايا براستی هر كس به تو راه جويد راهش روشن است و هر كه به تو پناه جويد پناه دارد و من اى خدا به تو پناه آورده ام

فَلا تُخَيِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ و َلا تَحْجُبْنى عَنْ رَاْفَتِكَ

پس گمانى را كه به رحمتت دارم نوميد مكن و از مهر خويش منعم مكن

اِلهى اَقِمْنى فى اَهْلِ وِلايَتِكَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّيادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ اِلهى

خدايا جاى مرا در ميان دوستدارانت جاى آن دسته از ايشان قرار ده كه اميد افزايش دوستيت را دارند 

اِلهى و َاَلْهِمْنى وَلَهاً بِذِكْرِكَ اِلى ذِكْرِكَ وَ هِمَّتى فى رَوْحِ نَجاحِ اَسْماَّئِكَ وَ مَحَلِّ قُدْسِكَ

خدايا در دلم اندازه شيدايى و شيفتگى ذكر خود را پياپى و همتم را در نشاط فيروز شدناسمائت  و محل قدست قرار ده

اِلهى بِكَ عَلَيْكَ اِلاّ اَلْحَقْتَنى بِمَحَلِّ اَهْلِ طاعَتِكَ و َالْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِكَ

خدايا به حق خودت بر خودت سوگند كه مرا به محل فرمانبرداريت جايگاه شايسته اى از مقام خوشنوديت برسانى 

فَاِنّى لا اَقْدِرُ لِنَفْسى دَفْعاً وَ لا اَمْلِكُ لَها نَفْعاً

زيرا كه من قادر بر دفع چيزى از خود نيستم و مالك سودی هم برايش نيستم

اِلهى اَنَا عَبْدُكَ الضَّعيفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوكُكَ الْمُنيبُ

خدايا من بنده ناتوان گنهكار تو و مملوك زارى و توبه كننده به درگاهت هستم

فَلا تَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ

پس مرا در زمره كسانى كه روى از آنها گرداندى و غفلتشان مانع از گذشت تو گشته قرارم مده

اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاِنْقِطاعِ اِلَيْكَ وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياَّءِ نَظَرِها

خدايا بريدن كاملى از خلق بسوى خود به من عنايت كن و ديده هاى دلمان را به نور توجهشان

اِلَيْكَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ

به سوى خود روشن گردان تا ديده هاى دل پرده هاى نور را پاره كند و به مخزن اصلى

الْعَظَمَةِ وَ تَصيرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ

بزرگى و عظمت برسد و ارواح ما آويخته به عزت مقدست گردد

اِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَكَ جَهْراً

خدايا قرارم ده از كسانى كه او را خواندى و پاسخت داد و در معرض توجه قرارش دادى و او در برابر جلال تو مدهوش گشت و از اين رو در پنهانى با او به رازگويى پرداختى ولى آشكارا برايت كار كرد

اِلهى لَمْ اُسَلِّطْ عَلى حُسْنِ ظَنّى قُنُوطَ الاْياسِ وَ لاَ انْقَطَعَ رَجاَّئى مِنْ جَميلِ كَرَمِكَ

خدايا به خوش بينى من نااميدى را مسلط مكن و اميدم را كه به  كرم نيكويت دارم قطع مكن

اِلهى اِنْ كانَتِ الْخَطايا قَدْ اَسْقَطَتْنى لَدَيْكَ فَاصْفَحْ عَنّى بِحُسْنِ تَوَكُّلى عَلَيْكَ

خدايا اگر خطاهايم مرا از نظرت انداخته  پس بدان اعتماد خوبى كه به تو دارم از من درگذر

اِلهى اِنْ حَطَّتْنِى الذُّنُوبُ مِنْ مَكارِمِ لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْيَقينُ اِلى كَرَمِ عَطْفِكَ

خدايا اگر گناهانم بواسطه بزرگواريهاى لطفت مرا بى مقدار ساخته ولى در عوض يقين به بزرگ توجه تو مرا هشيار كرده

الهى اِنْ اَنامَتْنِى الْغَفْلَةُ عَنِ الاِسْتْعِدادِ لِلِقاَّئِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلاَّئِكَ

خدايا اگر بى خبرى از آماده شدن براى ديدارت مرا به خواب فرو برده ولى در عوض معرفت به بزرگ نعمتهايت مرا بيدار كرده

اِلهى اِنْ دَعانى اِلَى النّارِ عَظيْمُ عِقابِكَ فَقَدْ دَعانى اِلَى الْجَنَّةِ جَزيلُ ثَوابِكَ

خدايا اگر بزرگ كيفرت مرا به دوزخ مى خواند ولى در مقابل پاداش فراوانت مرا به بهشت دعوت مى كند

اِلهى فَلَكَ اَسْئَلُ وَ اِلَيْكَ اَبْتَهِلُ وَ اَرْغَبُ و َاَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدايا پس از تو خواهم و بسوى تو زارى كنم و بگريم و از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد و آل محمد

وَ اَنْ تَجْعَلَنى مِمَّنْ يُديمُ ذِكَرَكَ و َلا ويَنْقُضُ عَهْدَكَ وَ لايَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ وَ لايَسْتَخِفُّ بِاَمْرِكَ

و مرا از كسانى قرارم دهى كه پيوسته به ياد توأند و  پيمانت را نمى شكنند و از شكر تو غافل نشوند و دستور تو را سبك نشمارند

اِلهى وَ اَلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ الاْبْهَجِ فَاَكُونَ لَكَ عارِفاً وَ عَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً

خدايا برسان مرا به نور درخشان عزتت تا عارف به ذاتت باشم و از غير تو روگردان باشم

وَ مِنْكَ خاَّئِفاً مُراقِباً يا ذَاالْجَلالِ و َالاِْكْرامِ و َصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ

و از تو ترسان و نگران باشم اى صاحب جلالت و بزرگوارى و درود خدا بر محمد

رَسُولِهِ وَ الِهِ الطّاهِرينَ وَ سَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً.

پيامبرش و بر آل پاكش باد و سلام بسيار بر ايشان باد.

شعری از یک روحانی..

 

 

 

 

 

 

می دانند همه

سیب های لبنانی

سرخی شان را نمی بازند

به زردی کرم های اسرائیلی

حالا

کرم ها هم فهمیده اند

که سیب سرخ

دندان شکن است برایشان

 

سوگند به اعتدال زیتون

و خاکی که مادر اوست

این فلات

مقبره ای حاصلخیز است

برای کرم های زمین خوار

 

برگ هایت را

سایبان ابابیل ها کن

ابابیل هایی

که از جنگ با ابرهه

باز می گردند

و میوه هایت را

دورتر نگه دار

از شکم های حرامزاده

تو

زیتونی.

 

قسم حضرت عباس یا دم خروس.......؟

در پي پخش و انتشار گسترده CD تصاويري از عبدالرضا هلالي در تهران و شهرستان‌ها، وي دريادداشتي كه براي «بازتاب» ارسال كرده، توضيحاتي ارائه داد.
وي در خصوص انتشار تصاوير مذکور، اظهار داشت: فيلم را برادر همسرم با استفاده از تلفن همراه خود گرفت و زماني که گوشي خود را براي تعمير داده بود، متاسفانه يکي از کارکنان تعميرگاه اقدام به سرقت فيلم خصوصي خانوادگي و پخش آن کرده است.

در بخشي از يادداشت هلالي آمده است:

امروزه لجن‌پراكني عليه اينجانب، «رضا هلالي» براي عده‌اي نابخرد و غفلت‌زده، چنان موضوعيت و اهميتي يافته است كه هر روز يا خالق يا مشتري جديدترين اخبار كذب، آلوده و موهن در مورد حقير هستند و چنان در اين طريق پا به ركابند كه «فرصت فكر» از مستمعين بي‌رنگ و رياي محافل گرفته مي‌شود... فاجعه آنجاست كه هرزه‌باف‌هاي شارلاتان بي‌تقوا و دودوزه‌باز‌هاي هفت‌خط بي‌مرام و اپوزيسيون‌هاي ضد ولايت مجهول‌الهويه و هزاررنگ‌هاي ظاهرالصلاح سالوس و محتسب‌هاي مدرن شكمباره و تردامن، همه و همه دست به دست هم داده‌اند تا ديگر نغمه روح‌بخش روضه‌هاي سيدالشهدا(ع) به گوش جوانان شيفته نرسد... (عجيب نيست! چراكه دشمني با آل‌الله و مواليان آل‌الله، ساخته و پرداخته نطفه مال حرام است) كار به جايي رسيده است كه اگر بدانند «فلاني» خائن مخنث و بي‌رگ است و يا منافق مرتد و سيب‌زميني بي‌اعتقاد است، در امنيت كامل به سر خواهد برد، اما كافيست كه «شيطانكي» بفهمد كه «تو» دوستدار آل بيت رسول‌اللهي... ديگر فاتحه امنيت و رفاه و آزادي و... را بايد خواند!! (عجيب نيست! چرا كه شيطان سوگند خورده است كه دست از سر مواليان آل‌الله برندارد). كار به جايي رسيده است كه اين بي‌مرام‌هاي نامرد، براي خاموش كردن چراغ محبت آل‌الله، به بي‌آبرو كردن نواميس و انتشار اكاذيب و پخش تصاوير خانوادگي (در تيراژهاي فراوان) و شايعه‌پراكني‌هاي عجيب و غريب و... مي‌پردازند. (عجيب نيست! چراكه مظلوميت و غربت در ذات شيعگي است)

چه بسيار حماقت‌هايي كه عده‌اي مي‌كنند تا احمق شمرده نشوند! بنگريد كه در مواجهه با اين تخريب‌ها و ترور شخصيت‌ها، مخاطب‌ها چگونه موضعي مي‌گيرند. عده‌اي علي‌الاصول، نقش اين رسوايي‌ها را به ديوار مي‌كوبند و از ريشه، منكر وجود هرگونه پليدي مي‌شوند... (كه به پاي اعتمادشان، بوسه مي‌زنم) و عده‌اي به جستجوي حق برمي‌خيزند و اگر حق را هر جا يافتند، خاشعند... (من طلبني بالحق وجدني) و اما عده‌اي ديگر... و اما، زخم زبان... و اما غيبت، تهمت... و اما...

همه آناني كه در جريان فتنه‌سازي‌هاي اين بي‌هنران هستند، مي‌دانند كه خاصيت اصلي و اوليه و نهايي اين حاشيه‌سازي‌ها، بيهودگي است. هياهو براي هيچ! هدف بطلان‌سرايي اين شيطانك‌هاي موجه و غيرموجه سوءاستفاده از جهل و بي‌خبري عوام‌الناس است و مادر اين كينه‌ورزي‌ها اغلب حسد است و عجب!...

اميدوارم آنان كه حتي پرده‌دري‌ها را به نهايت رسانده‌اند و به اينجانب (به عنوان يك شهروند و نه يك نوكر آستان اميرالمؤمنين) و به همسر شرعي و قانوني اينجانب نيز رحم نكرده‌اند، جواب روشني از جانب آل‌الله بگيرند كه به غير از اهل بيت، پناهي ندارم و به غير از خداي آل‌الله، منتقمي نمي‌بينم. فاغث يا غياث المستغيثين!...

آموزش مداحی

* غزل کاربردی

غزلی است که دارای مضامین قوی و پرمحتوا و از نظر کلاس ادبی و شعری، قوی و ظریف است. در غزل کاربردی به مورد خاصی اشاره نمی‏شود، بلکه باید به تناسب موضوع جلسه، مداح با توان بالا آن‏گونه که فضای جلسه اقتضا می‏کند، آن غزل را ارائه دهد.

مثلاً چند بیت از غزلی از سعدی را می‏توان برای مناسبت‏های مختلف مانند امام زمان عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف، از زبان حضرت علی علیه‏السلام به حضرت زهرا سلام‏الله‏علیها، از زبان حضرت زینب سلام‏الله‏علیها، حضرت موسی بن جعفر علیه‏السلام استفاده کرد.

کمی روی این ابیات تأمل کنید:

شب فراق که داند که تا سحر چند است

مگر کسی که به زندان عشق دربند است

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانند است

ز دست رفته نه تنها منم در این سودا

چه دست‏ها که ز دست تو بر خداوند است...

* غزل موردی

غزلی است که در آن، به موضوع خاصی اشاره شده است و فقط در یک موضوع و یا مناسبت می‏توان از آن استفاده کرد. مثل این غزل از جناب آقای سازگار که فقط می‏شود در مرثیه‏ی شهادت حضرت علی علیه‏السلام از آن استفاده کرد.

ای نخل آب خورده ز چشم تر علی

دیشب تو بودی و نگه آخر علی

امشب به خنده قاتل مولا گشوده لب

فردا به گریه جمع شود بستر علی...

اما از منظر دیگری می‏توان غزل را به قالب‏‏های مرثیه‏ای، مدیحه‏ای، حماسی و مناجاتی تقسیم کرد. نکته‏ی مهم این است که این تقسیم‏بندی بار مفهومی و مضمونی دارد و ما باید در انتخاب آن دقت و وسواس قابل ملاحظه‏ای به خرج دهیم. یک انتخاب نادرست، ناخودآگاه دچار افت جلسه می‏شود.

می‏توان اوج این انتخاب را در غزل‏های ابتدای مجلس جناب آقای خلج جستجو کرد که بسیار سنجیده و طبق خوراک جلسه گلچین شده و به مستمع آماده ارائه می‏شود. به عنوان مثال به گلچین محرم سال 80 و مجموعه‏های مرثیه‏ی سال 82 ایشان مراجعه کنید.

نکته: بدانید که از غزلی که بار مرثیه‏اش بالاست، نمی‏توان در شب یکی از موالید ائمه‏ی اطهار علیهم‏السلام استفاده کرد، و برعکس، غزل پر از مضامین حماسی و مدح و شادی، به درد جلسه‏ی مرثیه و شهادت نمی‏خورد. به مثال‏های زیر توجه کنید و خودتان مقایسه کنید:

* غزل مرثیه‏ای

چه داغ‏ها که مرا از غم تو بر تن نیست

چه چاک‏ها که ز داغ تو در دل من نیست.

دگر ز پرتو خورشید و نور ماه چه فیض

مرا که بی‏مه روی تو دیده روشن نیست.

(محتشم کاشانی)

*غزل مدیحه‏ای

تاب بنفشه می‏دهد طره‏ی مشک‏سای تو

پرده‏ی غنچه می‏درد خنده‏ی دل‏گشای تو

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

قال و مقال عالمی می‏کشم از برای تو

(حافظ شیرازی)

* غزل حماسی

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست

پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست

بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم

بت‏پرستی اگر این است که این مذهب ماست

(فرصت شیرازی)

* غزل مناجات

به زیر تیغ نداریم مدعا جز تو

شهید عشق تو را نیست خون‏بها جز تو

مریض عشق تو را حاجتی به عیسی نیست

که کس نمی‏کند این درد را دوا جز تو

(افروغی بسطامی)

از نکات مهمی که در اجرای چنین قالب‏هایی باید مد نظر مداح باشد، ذخیره کردن لحن است.

 

* ذخیره‏ی لحن

اگر یک بازیکن فوتبال بخواهد 90 دقیقه مثبت و فعال در زمین بازی کند، باید توان و نفسش را درست و به‏جا خرج کند تا در اواسط بازی کم نیاورد. دقیقاً در ارائه‏ی این غزل‏ها نباید فقط حال و هوای مرثیه را ایجاد کنیم و تمام لحن را در این غزل پیاده کنیم، بلکه باید به این نکته توجه داشته باشیم که اوج مرثیه در خود مرثیه و در شعر موردی روضه باشد.

 

* استفاده از بیت ناب مرثیه

یکی دیگر از فنون مداحی، اجرای غزل است.

ما با تکیه بر دو بال لحن و مضمون در اجرای غزل ابتدایی مجلس، سعی می‏کنیم فضای مرثیه را برای مستمع ایجاد کنیم. اگر یکی از این دو کم و زیاد شود، مستمع نمی‏تواند خودش را با فضای جلسه هماهنگ کند. ولی گاهی اوقات در اواسط غزل بعضی تک‏بیت‏های ناب وجود دارد که حیف است از کنار آن رد شد و به آن اعتنایی نکرد. به سبب ذائقه و سلیقه‏ی مجلس گاهی وقت‏ها یک بیت چنان حال و هوای روضه را تشدید می‏کند که گویی اصلاً مرثیه همین یک بیت است. لذا در چنین مواردی با ذکاوت و دقت مداح و انتخاب یک مضمون، می‏توان روضه را آغاز کرد.

چند سال قبل در یک جلسه در تهران دقیقاً خود شاهد بودم که جناب آقای ذبیح ترابی مشغول خواندن یک غزل از مرحوم فروغی بسطامی در ابتدای جلسه بود که ناگاه به این بیت رسید:

خواستم پاره گریبان کنم از دست غمت

دستم از ضعف دریغا به گریبان نرسید

ایشان چنان با این تک بیت منقلب شد که اصلاً فضای مجلس به روضه تغییر یافت و این ذاکر روشن‏دل و سوخته‏دل اهل‏بیت علیهم‏السلام، حدود نیم ساعت با این تک بیت روضه‏ی حضرت رقیه را می‏خواند. پس گاهی اوقات در یک غزل، چنین تک‏بیت‏هایی وجود دارد که در این حال، باید بلافاصله وارد روضه شد و ادامه‏ی غزل را رها کرد.

 

* پیدا کردن پل ارتباطی

باید برای رد شدن از مرحله‏ی غزل ابتدایی به مرحله‏ی بعد ـ که غزل یا شعر روضه است ـ یک پل بسازیم و با ابتکار عمل و خلاقیت، کاری کنیم که پیوند میان شعر و روضه برای مستمع غریب و نامأنوس جلوه نکند و یک دفعه دچار شوک روضه نشود. به عنوان مثال در شب شهادت حضرت زهرا سلام‏الله‏علیها، شما در خاتمه‏ی غزلی از حافظ، به این بیت می‏رسید و می‏خواهید از این بیت به روضه پل بزنید.

هاتف آن روز به من مژده‏ی این دولت داد

که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

از این بیت می‏توانید با مضمون‏سازی، این‏گونه پل بزنید که:

شب آخر عمر شریف رسول خدا او وعده و مژده‏ی شهادت را به دخترش داد و فرمود: تو اولین کسی هستی که به من ملحق می‏شوی؛ تا این که او بتواند جور و جفا و ظلم را تحمل کرده و در مقابل این همه بی‏حرمتی صبر پیشه کند...

 

* حفظ غزل

سنتی که شاید روز به روز بیشتر از یاد می‏رود. هرچند جدا از بحث سنت، این یک تکنیک و فن فوق‏العاده است. قدیمی‏ترها به محض این که می‏ایستادی شعری بخوانی، تا در دستت نسخه‏ای از شعر می‏دیدند؛ یا تو را امر به نشستن می‏کردند، یا به خواندنت توجهی نداشتند! چون قدم اول مداحی و اجرای شعر را در حفظ شعر می‏دیدند.

محفوظات زیاد، یک سرمایه محسوب می‏شود. گاهی اوقات در تنگنا‏های سختی، این فن به کمک آدم می‏آید. توصیه‏ی من به نسل جوان فعلی که این بحث‏ها را دنبال، و آیندگان که این درس‏ها را مرور می‏کنند، این است که روزی لااقل یک بیت حفظ ‏کنند تا هفته‏ای یک غزل حفظ شده به گنجینه‏ی محفوظاتشان اضافه شود، چراکه تسلط به مجلس و پیدا کردن عیوب و نواقص جلسه، جز با اجرای از روی محفوظات برنمی‏آید.

 

* مراحل حفظ شعر

حفظ شعر مراحل متعددی دارد و هرکس به سبک و سلیقه‏ی خودش می‏تواند شعری را حفظ کند، ولی من به تجربه‏ی خود در حفظ شعر اشاره می‏کنم تا شاید این اشاره بتواند کمکی کند.

1. ابتدا یک بار شعر را می‏خوانیم یا به قول معروف روان‏خوانی می‏کنیم تا با اصل شعر، مشکلی نداشته باشیم. باید از روی متن شعر را با سلامت کامل بخوانیم.

2. برای بار دوم شعر را برای شخص دیگری که حتی‏المقدور کلاس درسی‏اش و یا سنّش از خودمان بیشتر باشد، می‏خوانیم تا اگر نکته‏ی مبهمی در اجرای ما هست، به ما گوشزد کند و ما آن را اصلاح کنیم.

3. بیت به بیت شروع به حفظ کردن می‏کنیم که در این مرحله نوشتن کمک زیادی می‏کند. بیت را چندین بار روی کاغذ بنویسید تا زود در ذهنتان ملکه شود.

4. هر بیت جدید را که حفظ کردیم با بیت قبلی مرور می‏کنیم تا ابیات قبلی از ذهنمان خارج نشود.

5. وقتی تمام غزل را حفظ شدیم، آن را با لحن و آهنگ تمرین می‏کنیم تا بهتر در ذهن جای بگیرد.

6. در انتهای این مراحل حتماً باید شعری را که حفظ کرده‏ایم به سریع‏ترین شکل ممکن در یک جلسه ارائه کنیم تا عیوب و نواقصش برطرف شود.

حرف آخر این که باید به حفظ شعر اهمیت دهیم تا مداحی ما شخصیت و هویت پیدا کند. در دیدار سال 81 که به مناسبت میلاد حضرت زهرا سلام‏الله‏علیها خدمت مقام معظم رهبری بودیم، ایشان دو نفر را خیلی تحسین کردند و به آنها آفرین گفتند. بعد فهمیدیم که دلیل عمده‏اش اجرای قصیده به صورت حفظ بوده است. پس حفظ شعر علی‏رغم تکنیک فوق‏العاده و مفید، یک ویژگی بسیار مثبت و حرفه‏ای هم محسوب می‏شود و در مواقع مختلف به کمک انسان خواهد آمد.

 

خواننده‏ی گرامی نشریه، مداحان جوان!

پیشنهاد، نظرات و سئوالات خود پیرامون این صفحه‏ی آموزشی را برای ما بنویسید. مطمئناً بی‏جواب نخواهد ماند! (تحریریه‏ی نشریه)

خاطره ای از یکی از دوستان

چه یک نفر چه صد نفر می خواهند گریه کنند

چه یک نفر چه صد نفر می خواهند گریه کنند

به مناسب شهادت امام جواد(ع) در رواق مبارکه دارالزهد مراسم بود. من و تعدادی دیگر از آقایان مداح هم حضور داشتیم . دوستان یکی یکی می رفتند و اشعار و مراثی که آماده کرده بودند می خواندند تا نوبت به من رسید.

من هم از قبل یک قصیده سروده بودم و باورم بر این بود که این یکی از بهترین قصیده هایی است که در مصیبت امام جواد(ع) سروده شده است و خیلی خوشحال بودم که برای اولین بار آن را در محضر علی ابن موسی الرضا می خوانم. رفتم و روی پله دوم منبر نشستم. از حاضران خواستم که صلواتی بفرستند. خواستم کاغذم را در بیاورم و شروع کنم به خواندن که به خودم گفتم این چه کاری است، زشت است، آدم باید شعری را که خودش گفته است از حفظ بخواند. نگاهی به جمعیت انداختم که همین طور داشت بیشتر و بیشتر می شد و شروع کردم. چند بیتی خواندم و دیدم که حس و حالی مجلس را گرفت و عده ای شروع کردند بلند بلند گریه کردن، فکرش را هم نمی کردم که این قصیده تا به این حد تاثیر گذار باشد. گفتم حالا که اینطور شد بگذار دوباره این ابیات را تکرار کنم تا آن عده ای که متوجه معنای آن نشده اند قشنگ ملتفت شوند بالاخره حیف است آدم اینقدر زحمت کشیده باشد چنین قصیده ای سروده شده باشد و نتواند از مخاطب اشک بگیرد. برگشتم که از ابتدا بخوانم که یکباره کل قصیده را فراموش کردم.

عجب، نقص است انسان را گر نباشد انفعال

این معما در پر و در پای طاووس است و بس

هر چه به مغزم فشار آوردم به یادم نیامد. شروع کردم به گشتن جیبهایم تا کاغذی که شعر را در آن نوشته بودم پیدا کنم. اما نخیر اثری از کاغذ نبود.

یک مرتبه محفوظاتم از یادم رفته بود، طوری که قدرت گفتن نام مبارک حضرت رسول(ص) را که حداقل زائران یک صلوات بفرستند نداشتم. حسابی خجالت کشیدم و شرمنده شدم. به خودم گفتم، تو که آنقدر خدا و اهل بیت(ع) به تو لطف کرده اند که اگر شعری را یادت برود به همان وزن و قافیه قادری فی البداهه شعر بسازی و ادامه بدهی دیدی چطور شرمنده ات کرد.

از همان کار که بر وفق مرادت نشود

پی توان برد که دست دگری در کار است

از شدن خجالت از فرق سر تا نوک پایم غرق عرق شده بود. درست مثل ماشینی که همه چیز آن مرتب است ولی روشن نمی شود. خواستم رو کنم به طرف حضرت رضا(ع) گفتم چه بگویم؟ بگویم من این شعر را برای شما گفته ام. آقا نمی گوید از نگاهت به جمعیت و کیف کردنت از این همه آه و ناله معلوم است.

ما ناطق ایم و نطق گشاینده دیگری است

وان کز زبان ماست سراینده دیگری است

یک دفعه متوجه حضرت بقیه الله ارواحنا فداه شدم گفتم آقا جان شما صاحب ما هستید این مجلس متعلق به شما و عزای جد بزرگوارتان است. ما یک اشتباهی کردیم شما آقایی کنید...

و این شعر را خواندم

محبوب یک نظر فکند گر به سوی ما

افزون شود به هر دو جهان آبروی ما

این را گفتم چشمهایم را بستم و ناخودآگاه شروع کردم به خواندن قصیده.

از آن به بعد حواسم جمع شد که چه یک نفر چه صد نفر پای منبرم باشند، چه ناله بزنند چه نزنند فقط و فقط به خدا و اهل بیت(ع) توجه داشته باشم تا شرمنده ایشان نشوم

عشق است ابالفضل

دلم را غرق احساس آفریدند....علی را اشجع الناس آفریدند

وفاداری و مردی و شجاعت....یکی کردند و عباس آفریدند

.....................................................................................

دلم شیدایی خال ابالفضل..بسان سایه دنبال ابالفضل

گمان دارم که مهدی خواهد آمد...اگرسالی شود سال ابالفضل

.......................................................................................

یادم ز وفای اشجع الناس آید ..وزچشم ترم سوده الماس آید

آید به جهان اگر حسین دگری...هیهات برادری چو عباس آید

حیدرمدد

ازبس که خدا عشق به حیدر دارد.......انگار نه انگار پیمبر دارد

آنکس که به فرمان خدا گشت نبی.....حکم از طرف ساقی کوثر دارد

مناجات شعبانیه

تاملي کوتاه بر فرازي از مناجات شعبانيه
مناجات شعبانيه دعايي است از زبان اميرالمومنين (ع) که همه ائمه با آن خدا را مناجات مي کرده اند و اين در مورد کمتر دعايي گفته شده است و در اين ماه بسيار سفارش شده که خوانده شود. اين مناجات در حقيقت مقدمه ايي جهت تنبه و آماده گي انسان براي پذيرش وظائف ماه مبارک است چنانکه مي خوانيم : الهي هب لي کمال الانقطاع اليک.... الهي مرا انقطاع کامل به سوي خودت عطا کن ...

و شايد بيانگر اين معني باشد که مومن سزاوار است پيش از رسيدن ماه مبارک رمضان خود را براي روزهء حقيقي که همان انقطاع و اجتناب کامل از لذات دنياست آماده کند .(1)
در اين مناجات معارف فراواني نهفته است . بويژه دربارهء آداب و آيين بنده گي کردن ، شيوه و شگرد با خداروبروشدن ، چگونه از او درخواست کردن، چگونه با او راز دل گفتن و چگونه زبان به عذر و پوزش گشادن و چگونه اميدواري بدو استوار داشتن . نيز در اين مناجات دربارهء معني و مفهوم لقاء خدا و قرب خدا نشانه هاي لطيف و دلپذيري آمده است.(2)
نظري و تاملي بر فرازي از اين مناجات عارفانه و عاشقانه ميکنيم و ...والسلام.
الهي هب لي کمال الانقطاع اليک و انر ابصار قلوبنا بضياءنظرها اليک حتي تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الي معدن العظمه و تصير ارواحنا معلقه بعز قدسک ... الهي و الحقني بنور عزک الابهج فاکون لک عارفا و عن سولک منحرفا و منک خائفا مراقبا .
خداوندا ، انقطاع کامل را نصيب ما بنما تا به جايي برسيم که چشم هاي دل ما حجاب هاي نور را بدرند و به معدن عظمت تو واصل شوند و روح هاي ما به قداست عزت مند تو در آويزند... خداوندا ! مرا به عز دلگشاي خود ملحق ساز تا شناساي تو باشم و از غير تو رو برگردانم و از تو بترسم و مراقبت پيشه کنم.(3)
در اين چند بند سه نکتهء بسيار مهم آمده است يکي محبت خدا ديگري معرفت به او و سومي و خوف از او و در حقيقت يک ريشه آمده است و دو ميوه ، ريشه معرفت است و ميوه ها خوف و محبت . و حقيقت دينداري هم جز اين نيست . معرفتي عاشقانه و خائفانه . به حقيقت اگر تفکر و گرايش ديني آدمي خالي از محيت و و رحمت باشد نه ديندار حقيقي و نه انسان واقعي است . شيفتهء ياد خدا بودن از محبت بر مي خيزد و نشانهء رابطهء عاشقانه است . عارفان عاشق ما تاکيد فراوان بر محبت کرده اند و البته با اين کار به حل معضلات بسياري نائل امده اند . بزرگي چون مولوي کسي بود که مي کوشيد تا از راه عشق و محبت حتي اشکالات کلامي مانند جبر و اختيار را پاسخ گويد . از نظر مولوي يک رابطهء عاشقانه ميان خالق و مخلوق همهء اين مسائل را حل مي کند زيرا زماني دو موجود طلب کارانه و گله مندانه در برابر هم قرار مي گيرند که احساس جدايي کنند و يکي خود را از آن ديگري نداند . لکن اگر کسي تمام وجود خود را در هستي ديگري باخت و چيزي از او باقي نماند نه حقي مي طلبد نه چون و چرايي.
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما مي رود ارادت اوست(حافظ)
تا به اينجا به گوشه ايي از ثمرات محبت و اهميت آن اشاره شد اما امامان ما در دعايي که خوانديم به غير محبت و ذکر خداوند ، معرفت و خوف و مراقبت را نيز خواسته اند . البته محبت خود ثمرهء معرفت است . تا آدمي کسي را نشناسد چگونه مي تواند او را دوست داشته باشد ؟
مي رسيم به مساله خوف و اينکه آيا عاشق مي تواند از معشوق بترسد ؟ يا اينکه ميان محب و محبوب تنها رابطهء محبت آميز وجود دارد و بس . امام سجاد در دعاي ابوحمزه ميفرمايد : خدايا از تو در خواست مي کنم که دل مرا از محبت و خشيت خود مالامال کني .
عاشق هم طربناک است هم خوفناک هم اهل انس است هم اهل هيبت و معشوق او هم محبوب است هم محتشم. عارفان گفته اند که هيبت ناشي از جلال خداوند است و انس و لذت ناشي از جمال او خداوند محبوبي است جميل و جليل و عارف متوازن با دو چشم به حق مي نگرد و هر دو چهرهء او را مي بيند.
در پايان اضافه کنم که خوف از حق و محبت به او ، به معناي خوف از جحيم و شوق نعيم او نيست.(4)
نعيم هر دو جهان پيش عاشقان به جوي
که اين متاع قليل است و آن عطاي کثير .(مولانا)
التماس دعا .
....................................................................
منابع :
(1)کتاب جهاد اکبر ..امام خميني
(2)سلوک عارفان..ميرزا جواد ملکي تبريزي
(3)مفاتيح الجنان
(4) حديث بنده گي و دلبرده گي..عبدالکريم سروش.